سنجاق - ۷
بگذار که نامهام را با سخنی کوتاه شروع کنم. "دوستت دارم". فکر کنم این تکراریترین جملهای باشه که به تو گفتم. همان "هر روز باید ذکر واحدی را مکرر بخوانم. و آنچه را قدیمی است، قدیمی ندانم که تو از آن منی، و من از آن تو درست مانند نخستین باری که نام زیبای تو را تلاوت کردم."
تارای عزیز من. تارای زیبای من. تارای قشنگ من. تارایی که صفت خوبی نیست که برای تو نگفته باشم. تارایی که زیبایی، چه در رخ و نقش، و چه در زلف و طره، و چه در حرف و سخن. چه در گفتار و کردار و :< چه در نگاه و دیدار.
این سومین نامهست؟ خیلی جالبه راستش رو بخواهی. من اهل نوشتن نبودم. اونم نوشتن برای کسی. نمیدونم الان در چه حالی این رو میخوانی. حرف زدن شبیه تو هم جالبه =)). فعلها رو اینطور بنویسم. وای. دلم برات تنگ شده. امیدوارم خوندن اینها به لبهایت لبخند و به چشمانت شوق و به دلت عشق وارد کند.
تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی / تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی / تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی
آه ای یار عزیز من. ای پری سپیدچهره سرخلب موطلاییام. ای تو که رنگ رخسارت را از نزدیک ندیدهام و هنوز گیسویت را نبوییدهام و در گریهها سر به شانهات ننهاده ام و در کنارت نخندیدهام. ای تو که لبانت را مجازی بوسیدهام ولی ولی ولی چشمان خندانت را وقتی قلبت از عشق پاکی سرشار شدهاست را دیدهام. تو زیبایی. از هر توصیفی زیباتر و از هر نقلی شایستهتر.
وای خیلی دوستت دارم. خیلی دوستت دارم. خیلی دوستت دارم. از همون اول. از وقتی وارد گروه شدی. از وقتی دیدمت. از وقتی چهره خندانت رو دیدم. از وقتی باهام حرف زدی. از وقتی برام صدا فرستادی. از وقتی با من تنها در ویسچت موندی. از وقتی که... از وقتی که موندی و نرفتی. از وقتی که گفتی عاشقمی. از وقتی که زیادهرویهام رو پذیرفتی. از وقتی که از وقتی که با تلوزیون و با ترس اومدی. از وقتی که اینقدر تو دردسر افتادی :< و نرفتی.
میدونی واقعا دو سال گذشت. دو به معنای عددیش عدد خیلی کمیه. بعد از صفر و یکه. ولی یک "سال" کنارش نشسته. دو سال. دو تا ۳۶۵ روز. ۷۳۰روز که من به تو در هر روزش حداقل یک دوستت دارم گفتم. البته فکر کنم یک روز رو جا گذاشتم توی ایتا :< (یعنی اینطور بود که ساعت شده بود ۲۳:۵۸ و من یه ذره سهلانگاری کردم و ۰۰:۰۲ فرستادم). دوتا توی یک روز.
هیچوقت - Midnight Drips
نمیدونم بخوام از آینده و ذوقوشوق فردا حرف بزنم، یا از زیباییهای دیروز و گذشته. از یادت میاد؟ یادت میاد یه شب بهت گفتم با من به یک تخت میآیی و گفتی آره؟ :)) یادت میآد یه بار تا ساعت ۵ صبح حرف زدیم؟ عکس چشمهات رو برام فرستادی؟ یا آهنگام رو تو چنلت گذاشتی؟ یادته بخاطرت درمورد راست کوهل پست نوشتم؟ یادته تو دردسر افتادی و من برات صبر کردم؟ یادته اومدی و من کلی ذوق کردم؟ کلی ذوق ذوق خدای من. کلی ذوق. کیشتبنیتک. همین الان هم ذوق تو رو دارم. وقتی میای و میگی عاشقمی. وقتی اسمم رو صدا میزنی. وقتی صدات رو میشنوم. وقتی صورتت رو میبینم. وقتی چشمات رو میبینم. وقتی تن و نافت رو میبینم. "نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی"
ببین من من خیلی با تو رویاپردازی میکنم. در هر حال و احوالی. که اگر تو اینجا بودی چنین میشد و چنان. که اگر در کنارم بودی چیکار میکردم. صبحها با تو بیدار میشدم و برات قهوه درست میکردم و با یک صبحانه بیدارت میکردم. میبوسیدمت، بغلت میکردم، نازت میکردم، بوجیموجیت میکردم. ازت عکس میگرفتم و توی آلبوم میذاشتم. میخوام تمام این کارهای غیردیجیتالی رو انجام بدم. اصلا از اهدافمه. نمیدونم شاید تو باعث شدی. احتمالا اگر روزی انجامشون بدم یاد تو بیوفتم. ای کاش اون روز در کنار تو باشم. که اگر نباشم انجامشون نخواهم داد. اصلا چه معنی میده آدم این همه با کسی که دوستش داره رویاپردازی کنه و بهش نرسه؟ این چه دنیای مسخرهایه؟ بگذریم. بگذریم جانم.
جانم صدا زدن تو من رو خیلی شاد میکنه. کاش چیزی بیشتر از جانم رو داشتم که به تو بدم. :< آه تارای عزیز من. تارای مغموم من. تارای محزون من. تارای من تارای من تارای من تارای من. تااااارااااااا. خیلی صدات خواهم زدها. خیلی. هرجایی. هرطوری. هرشبی. هرصبحی. صبح حین بیدار کردنت. ظهر بعد حموم کردنت؟ شب حین سکس.
آیا هنوز من در کنج قلب تو هستم؟ هنوز قلب تو برای منه؟ میشه قلب تو همیشه برای من باشه؟ میشه تو اونی باشی که همیشه صدام میزنه؟ تو اونی باشی که عاشقمه؟ دوستم داره؟ تو اونی باشه که هیچوقت تنهام نمیذاره؟ تو اونی باشی که باهاش ما میشم؟ تو اونی باشی که قلبم در دستان اوست؟ :< میشه بمونی؟ میشه نری؟ هرچی شد. نمیدونم قراره چی بشه. هیچی معلوم نیست جان جانانم. هیچ چیزی قطعی و حتمی نیست، میدونم.
(راستش رفتم و صفتهای خوب ادبیات فارسی رو پیدا کردم برای تو. :>> خودم کم آوردم واقعا.). تو ای تارای عزیزم، تو مهربان و دلسوزی، تو نازنین و دلنشینی، تو خوشقلب و مهرآمیزی، تو دوستداشتنی و خوشرو و خوشلبخندی(به معنای واقعی زیباترین لبخندها)، تو آرام و شیرینسخن و شیرینلبی، تو نجیب و پاکدل و روشندلی، تو خوشسرشتی، تو مهسیمای ماهرخ ماهرو هستی، تو گیرا و چشمنوازی، تو جانبخش و جاننواز و روحبخشی، تو یگانه و بیهمتا و بیمانندی، تو تو تو تو تارای من، جان و جهان و هستی منی.
هادی و تارا. هاها. اسمهامون به هم میانها. هدایتگر و ستاره. ستارهای که هدایت میکند. =) فکر کنم کلاسیکترین حرفی که زدم و قشنگ هم زدم این با من بمانه. با من میمانی؟ با من بمان. بمان و برقص و بخند و بگرد و بخواب و بنویس و بنشین و ببوس و بجنگ. با من به یک تخت بیا، به یک حمام، به یک خانه و یک سقف، به یک شهر و یک محله، به یک راه، با من بیا... با من بمان... با من. من و تو. من و تو تارای عزیزم. تارای من.
ای یار من، ای یار من، ای یار بیزنهار من / ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
ای در زمین ما را قمر، ای نیمشب ما را سحر / ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکّربار من
خوش میروی در جان من، خوش میکنی درمان من / ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من
ای شبروان را مشعله، ای بیدلان را سلسله /ای قبلهٔ هر قافله، ای قافله سالار من
جدای همه اینها. فکر کن یک روزی ما در یک شهری در یک خانهای در حال خندیدن هستیم. برای تو یک سفر کاری پیش میاد و میری و من تو خونه تنها میمونم. :<< بعد من منتظرت میمونم تو خونه. برای برگشتنت گل میگیرم. برات غذا آماده می کنم. خودمو خوشگل میکنم =)). هاها. اینها خیلی دور بنظر میرسندها ولی نه، دوسالگی هم خیلی دور بنظر میرسید. =)) و ۱۹ ساله شدن من هم. =)
تقریبا هرچیز خوبی دور بنظر میرسه، ولی ما امید داریم. امیدهای زیاد. و من سعی میکنم همیشه امیدوار بدونم. فضیلتی در امید واهی نیست ولی بدتر از اون امید نداشتن خواهد بود. یک مرثیهسراییای برای امید کنم یک روزی.
بگذریم. دو سال گذشت. دو سال با تمامی شادی و غمهاش گذشت. دو سال با تمامی شیرینیها و تلخیش گذشت. میتونم به این دو سال از زندگیم، به روزهاییش که با تو حرف میزدم ۱۰/۱۰ بدم. بهدور از هر مبالغهای. مخصوصا اونایی که قبل از صف رفتن بود =)). یا اونایی که صبح بود. اونایی که توش از عکسام تعریف میکردی. اونایی که توشون بوسم میکردی. دو ساال دوستت دارم گفتنهای تو. (وای حرف کم اوردم. خدایا بهم حرفهای قشنگ برسون که به تارا جونم بگم.)
به من گفتی / پای بید کهن / تا همیشه من / با تو خواهم بود
نشستم من / پای بید کهن / بی تو زیر این / آسمان کبود
به من گفتی / همچو عشق ما / کی شود پیدا؟ / در همه عالم
وقت است / که بازآیی و گیسو بگشایی / تا با تو بگویم / غم شبهای جدایی
آه دوستت دارم. بیشتر از هرچیزی. بیشتر از هرکسی. بیشتر از هر بیشتری. ای کاش روزی این فراق و دوری بهسر رسد تا من تو رو ببوسم. اینقدر ببوسم. جای جای بدنت رو اینقدر بپرستم. به پاهات سجدهها کنم. بدنت رو ستایشها کنم. ای کاش روزی. روزی روزی. روزی که خیلی نزدیک بنظر میرسه واهااهای. بخورمت.
وقت آرزو و حسنختام گفتنه. آرزو دارم آرزو دارم آرزو دارم، در نزدیکترین زمان ممکن تو رو ببینم و ببوسم. با تو به یک کافه برم. برات نوشیدنی موردعلاقهات رو سفارش بدم. آرزو دارم با تو به شهرها و کشورهای مختلف. به خونه و کتابخونه و موزههای مختلف برم. آرزو دارم با تو بخوابم. آرزو دارم بدن نرمت رو لمس و نوازش کنم. صورت و مو و بدنت رو بو کنم. ببوسمت. آرزو دارم آرزو دارم!!! بوی تو رو بگیرم. لباسهام بوی تو رو بگیرند. بوی تارا بدم. آرزو دارم که باهات به یک تخت و به یک حموم بیام. آرزو دارم تو آنی باشی که همیشه بهش دوستت دارم میگم. تو آنی باشی که همیشه بهش دوستت دارم میگم. آرزو دارم تو آنی باشی که ازش هادی هادی میشنوم. آرزو دارم تو آنی باشی که همیشه بهم عشق میورزه. همیشه دوستم داره. همیشه میبوستم. آرزو دارم تو آنی باشی که همیشه اسمم کنارشه و همیشه اسمش کنارمه. آرزو دارم تو آنی باشی که لباسهاش رو در میارم و تو آنی باشی که لباسهام رو در میاری =)). تو آنی باشی که اسمش رو my love ثبت کنم. my love؟ my beloved؟ :>> تارا جونم هم قشنگهها. تارا جون تارا جون. تارا جونم جانم؟ آه. و آرزو دارم که این نامهها به سومین و چهارمین و پنجمین و nمین سالها هم برسه. نه؟ بذاریم برسه.
و آره. بنظر میآد واقعا یک سال دیگه هم گذشت. ۱۸ سالمون شد. ما بودیم و تحمل کردیم و موندیم. ۲۳۰ روز بیشتر از ۵۰۰ روز به انواع اقسام روشها عشق ورزیدیم. در دلهامون به یاد هم بودیم. کلی حرف زدیم. درد و دل کردیم. غصه خوردیم. ناراحت شدیم. شاد شدیم. هورنی شدیم. کلی حرفهای اروتیک شدید زدیم. =)) لذت بردیم. اغوا شدیم. و جدای از همه اینها، ما بودیم. من و تو مای هم موندیم. من و تو هادی و تارای هم دیگه موندیم. مایی که قراره زورمون از دنیا بیشتر باشه و سالها بعد به این نامهها نگاه کنیم و کنار هم بگیم که شد. که ما بالاخره زیر یک سقفیم. توی یک تختیم. اهداف مشترکی داریم. با هم قهوه میخوریم. تو آینهمون عکس میگیریم. با گربهمون بازی میکنیم. با هم گریه میکنیم. با هم میخندیم با هم حموم میکنیم. با هم میگردیم. با هم درس میخونیم. تارا و هادیای که قشنگن. باحالن و میخندن و همه بهشون غبطه میخورن و زندگی رو بردن.
– از نامه اول، با کمی تغییر –
نمیدونم بعد از این نامه چه احساسی خواهی داشت. امیدوارم حالت رو بهتر و امیدوارتر کرده باشه. تنها چیزی که میتونم به تو بدم همین نوشتارهاست. و امید. و امید. و امید. من تا ابد میتونم امید بدم. ازم نخواه که این کار رو نکنم. ببخشید. امیدوارم
بوسه بوسه بوسه. بوسههای زیاد به تو جان من.
There Is a Light That Never Goes Out - The Smiths